تکنیکهای قیمتگذاری و فرمول محاسبه مبلغ فروش

قیمت محصول فقط از جمع هزینه خرید یا تولید و درصد سود به دست نمیآید. قیمتگذاری صحیح باید همزمان هزینهها، حاشیه سود مورد انتظار، شرایط بازار، قیمت رقبا، ارزش محصول برای مشتری و حساسیت تقاضا به قیمت را در نظر بگیرد. انتخاب روش نامناسب میتواند باعث شود محصولی پرفروش اما کمسود داشته باشید یا با تعیین قیمت بالا، بخش مهمی از تقاضای بازار را از دست بدهید. در این مقاله، مهمترین تکنیکهای قیمت گذاری محصول، فرمولهای کاربردی و روش انتخاب قیمت مناسب را بررسی میکنیم.
نحوه صحیح قیمت گذاری محصول چیست؟

نحوه صحیح قیمت گذاری محصول این است که ابتدا قیمت تمامشده واقعی را محاسبه کنید، سپس حداقل حاشیه سود قابل قبول را مشخص کنید و در نهایت قیمت حاصل را با بازار، رقبا و ارزشی که مشتری دریافت میکند بسنجید. بنابراین یک فرمول ثابت برای همه کسبوکارها وجود ندارد؛ قیمت نهایی باید بین سه عامل هزینه، سود و توان بازار برای پذیرش قیمت تعادل ایجاد کند.
در عمل، فرایند قیمتگذاری را میتوان به این شکل خلاصه کرد:
- محاسبه تمام هزینههای مستقیم و غیرمستقیم
- تعیین حداقل حاشیه سود مورد انتظار
- بررسی قیمت محصولات مشابه
- شناخت مشتری و حساسیت او به قیمت
- انتخاب تکنیک قیمتگذاری متناسب با محصول
- آزمایش قیمت در بازار
- بررسی فروش، سود و نرخ تبدیل و اصلاح قیمت در صورت نیاز
فرمول قیمت گذاری محصول چگونه محاسبه میشود؟

سادهترین فرمول قیمت گذاری محصول، اضافه کردن سود موردنظر به قیمت تمامشده است:
قیمت فروش = قیمت تمامشده + سود موردنظر
برای مثال اگر قیمت تمامشده یک محصول ۸۰۰ هزار تومان باشد و بخواهید ۲۰۰ هزار تومان روی هر فروش سود داشته باشید:
۱,۰۰۰,۰۰۰ = ۲۰۰,۰۰۰ + ۸۰۰,۰۰۰ تومان
اما این محاسبه زمانی کافی است که سود را بهصورت مبلغ مشخص تعیین کرده باشید. اگر هدف شما رسیدن به حاشیه سود مشخص از قیمت فروش باشد، فرمول متفاوت خواهد بود:
قیمت فروش = قیمت تمامشده ÷ (۱ – حاشیه سود موردنظر)
مثلاً برای محصولی با قیمت تمامشده ۸۰۰ هزار تومان و حاشیه سود هدف ۲۰ درصد:
۱,۰۰۰,۰۰۰ = ۰.۸ ÷ ۸۰۰,۰۰۰
این تفاوت در ظاهر کوچک است، اما یکی از خطاهای رایج قیمتگذاری را ایجاد میکند.
تفاوت درصد سود و حاشیه سود
فرض کنید محصولی ۸۰۰ هزار تومان برای شما هزینه داشته و آن را یک میلیون تومان میفروشید. سود شما ۲۰۰ هزار تومان است.
در این حالت:
درصد سود (Markup) = سود ÷ قیمت تمامشده
۲۰۰ ÷ ۸۰۰ = ۲۵٪
اما:
حاشیه سود (Margin) = سود ÷ قیمت فروش
۲۰۰ ÷ ۱۰۰۰ = ۲۰٪
بنابراین اضافه کردن ۲۰ درصد به قیمت تمامشده به معنای داشتن حاشیه سود ۲۰ درصدی نیست. هنگام محاسبه قیمت محصول باید مشخص باشد کسبوکار درباره Markup صحبت میکند یا Margin.
قیمت تمامشده محصول را دقیق محاسبه کنید
بسیاری از اشتباهات قیمتگذاری قبل از انتخاب تکنیک قیمتگذاری اتفاق میافتند؛ یعنی زمانی که هزینه واقعی محصول کمتر از مقدار واقعی محاسبه میشود.
برای یک فروشگاه، قیمت تمامشده محصول، علاوه بر قیمت خرید کالا شامل این موارد میشود:
- هزینه حمل کالا تا انبار
- بستهبندی
- انبارداری
- کارمزد درگاه یا روش پرداخت
- هزینه نیروی انسانی مرتبط با سفارش
- مرجوعی و خرابی کالا
- سهم محصول از هزینه تبلیغات
- تخفیفهای معمول فروش
- مالیات و هزینههای قانونی مرتبط
- هزینه ارسال، در صورتی که فروشگاه آن را پرداخت کند
فرض کنید کالایی را یک میلیون تومان خریداری میکنید. اگر بهطور متوسط ۷۰ هزار تومان هزینه جذب مشتری، ۳۰ هزار تومان بستهبندی و ۲۰ هزار تومان سایر هزینههای قابل تخصیص داشته باشید، مبنای واقعی محاسبه سود شما یک میلیون تومان نیست؛ بلکه حداقل ۱.۱۲ میلیون تومان است.
برای کسبوکار اینترنتی این موضوع اهمیت بیشتری پیدا میکند، چون بعضی هزینهها در لحظه خرید کالا دیده نمیشوند.
۷ تکنیک قیمت گذاری محصول
روش مناسب قیمتگذاری به نوع کالا، بازار، رفتار مشتری و استراتژی کسبوکار بستگی دارد. یک فروشگاه حتی میتواند برای گروههای مختلف محصولات خود از روشهای متفاوت استفاده کند.
| تکنیک قیمتگذاری | مبنای تعیین قیمت | مناسب برای |
|---|---|---|
| قیمتگذاری هزینهمحور | هزینه + سود | محصولات با هزینه قابل محاسبه |
| قیمتگذاری رقابتی | قیمت بازار و رقبا | بازارهای شفاف و رقابتی |
| قیمتگذاری مبتنی بر ارزش | ارزش ادراکشده مشتری | محصولات متمایز |
| قیمتگذاری نفوذی | قیمت اولیه پایین | ورود به بازار |
| قیمتگذاری پرمیوم | قیمت بالاتر از متوسط بازار | برند و محصول متمایز |
| قیمتگذاری روانشناختی | نحوه ادراک عدد قیمت | خردهفروشی و فروش آنلاین |
| قیمتگذاری بستهای | فروش چند محصول با یک قیمت | افزایش مبلغ سبد خرید |
۱. قیمتگذاری هزینهمحور
در Cost-Plus Pricing ابتدا قیمت تمامشده مشخص و سپس درصد یا مبلغ مشخصی بهعنوان سود به آن اضافه میشود.
مثلاً اگر قیمت تمامشده ۵۰۰ هزار تومان و Markup موردنظر ۳۰ درصد باشد:
قیمت فروش = ۵۰۰,۰۰۰ × ۱.۳۰ = ۶۵۰,۰۰۰ تومان
مزیت این روش سادگی و کنترل حداقل سود است. ضعف آن نیز روشن است: مشتری اهمیتی نمیدهد محصول برای فروشنده چقدر هزینه داشته است. ممکن است بازار حاضر باشد ۸۰۰ هزار تومان برای آن بپردازد یا حتی قیمت ۶۵۰ هزار تومان را هم نپذیرد.
۲. قیمتگذاری بر اساس رقبا
در Competitive Pricing، قیمت محصولات مشابه در بازار بررسی میشود و کسبوکار تصمیم میگیرد پایینتر، نزدیک یا بالاتر از متوسط بازار قرار بگیرد.
صرفاً ارزانتر بودن از رقبا استراتژی مناسبی نیست. ابتدا باید مشخص شود چرا قیمت شما باید متفاوت باشد. برای مثال، فروشگاهی که ارسال سریعتر، ضمانت معتبر یا خدمات بهتری ارائه میدهد ممکن است بتواند محصول یکسان را کمی گرانتر بفروشد.
در بازارهایی که مقایسه قیمت آسان است، این روش اهمیت بیشتری دارد. مشتری یک فروشگاه اینترنتی میتواند ظرف چند دقیقه قیمت یک کالا را در چند فروشگاه بررسی کند؛ بنابراین هنگام طراحی سایت فروشگاهی نیز نحوه نمایش قیمت، تخفیف، هزینه ارسال و مزیت خرید باید در کنار خود عدد قیمت دیده شود.
۳. قیمتگذاری مبتنی بر ارزش
Value-Based Pricing به جای شروع از هزینه فروشنده، از این سؤال شروع میکند:
این محصول برای مشتری چقدر ارزش دارد؟
فرض کنید یک ابزار ۵۰۰ هزار تومان هزینه دارد، اما استفاده از آن سالانه چند میلیون تومان در زمان یا هزینه مشتری صرفهجویی میکند. در چنین شرایطی، قیمتگذاری صرفاً بر اساس هزینه تولید میتواند محصول را کمتر از ارزش واقعی آن قیمتگذاری کند.
این تکنیک زمانی بهتر عمل میکند که محصول تفاوت قابل تشخیصی با گزینههای جایگزین داشته باشد. برند، کیفیت، کمیابی، خدمات پس از فروش، راحتی استفاده و نتیجهای که محصول برای خریدار ایجاد میکند، همگی میتوانند بر ارزش ادراکشده اثر بگذارند.
۴. قیمتگذاری نفوذی برای ورود به بازار
Penetration Pricing یعنی محصول در ابتدای ورود با قیمت پایینتری عرضه شود تا خرید اولیه و جذب سهم بازار آسانتر شود. پس از شکلگیری تقاضا، قیمت میتواند به سطح عادی نزدیک شود.
این روش برای همه محصولات مناسب نیست. اگر مشتری فقط به دلیل قیمت بسیار پایین جذب شده باشد، افزایش بعدی قیمت ممکن است بخش زیادی از مشتریان را از بین ببرد.
قبل از اجرای این تکنیک باید مشخص کنید قیمت پایین اولیه تا چه زمانی ادامه دارد، حداقل سود یا زیان قابل تحمل چقدر است و تحت چه شرایطی قیمت افزایش پیدا میکند.
۵. قیمتگذاری پرمیوم
در Premium Pricing، محصول عمداً بالاتر از متوسط بازار قیمتگذاری میشود. شرط موفقیت این روش وجود یک دلیل قابل درک برای پرداخت مبلغ بیشتر است. این دلیل میتواند کیفیت بالاتر، طراحی متفاوت، ضمانت بهتر، خدمات ویژه، برند معتبر یا محدود بودن عرضه باشد.
اگر محصول تفاوت معناداری ندارد، افزایش قیمت به امید ایجاد تصور کیفیت معمولاً کافی نیست. قیمت بالاتر زمانی پایدار میماند که تجربه خرید و خود محصول بتوانند از آن پشتیبانی کنند.
۶. قیمتگذاری روانشناختی
در این روش، نحوه نمایش و ساختار قیمت با توجه به ادراک مشتری انتخاب میشود. قیمتهای ۹۹۰ هزار یا ۱,۹۹۰,۰۰۰ تومان نمونه شناختهشده این تکنیک هستند، اما قیمتگذاری روانشناختی فقط به عدد ۹ ختم نمیشود.
برای مثال، نمایش سه گزینه اقتصادی، استاندارد و حرفهای میتواند مقایسه را برای مشتری سادهتر کند. نمایش قیمت قبلی در کنار قیمت فعلی نیز تنها زمانی مفید است که تخفیف واقعی باشد و مشتری بتواند ارزش آن را تشخیص دهد.
برای محصولات لوکس نیز قیمتهایی مانند ۱,۹۹۹,۰۰۰ تومان همیشه انتخاب مناسبی نیستند. در بعضی گروههای کالایی، عدد رند با جایگاه محصول سازگاری بیشتری دارد.
۷. قیمتگذاری بستهای یا Bundle Pricing
در این تکنیک چند کالای مرتبط با یک قیمت ترکیبی عرضه میشوند. قیمت بسته معمولاً از مجموع قیمت خرید جداگانه محصولات کمتر است، اما مبلغ کل سفارش را افزایش میدهد.
مثلاً به جای فروش جداگانه شامپو، ماسک مو و سرم، میتوان یک بسته مراقبت مو ایجاد کرد. اگر حاشیه سود محصولات متفاوت باشد، تخفیف بسته را میتوان طوری تنظیم کرد که هم برای مشتری قابل توجه باشد و هم سود کل سفارش کاهش نامناسبی پیدا نکند.
Bundle Pricing مخصوصاً زمانی کاربردی است که محصولات مکمل یکدیگر باشند یا یکی از کالاها بهتنهایی گردش فروش کمتری داشته باشد.
قیمت رقبا چقدر باید روی قیمت محصول اثر بگذارد؟
قیمت رقبا مرجع تصمیمگیری است، نه فرمول قیمتگذاری شما. اگر یک رقیب ساختار هزینه، حجم خرید، شرایط تأمین یا استراتژی متفاوتی داشته باشد، کپی کردن قیمت او ممکن است حاشیه سود شما را از بین ببرد.
هنگام بررسی رقبا این چهار متغیر را کنار هم قرار دهید: قیمت نهایی، هزینه ارسال، شرایط ضمانت و مزایای همراه خرید. صرفاً با مقایسه عدد درجشده روی صفحه محصول، نتیجه اشتباهی حاصل میشود. این مسئله در مورد پرفروش ترین محصولات اینترنتی جدیتر است؛ چون رقابت روی کالاهای پرتقاضا معمولاً بیشتر است و مشتری نیز اطلاعات بیشتری برای مقایسه دارد.
چگونه قیمت مناسب یک محصول جدید را تعیین کنیم؟
برای محصولی که سابقه فروش ندارد، نمیتوان از دادههای قبلی همان کالا استفاده کرد. در این شرایط بهتر است ابتدا یک بازه قیمت منطقی مشخص شود.
فرض کنید بر اساس هزینهها، قیمت کمتر از ۹۰۰ هزار تومان سود کافی ندارد و بررسی بازار نشان میدهد محصولات مشابه بین ۹۵۰ هزار تا ۱.۲ میلیون تومان فروخته میشوند. به جای انتخاب تصادفی یک عدد، میتوان قیمت اولیه را در همین محدوده تعیین کرد و نتیجه را سنجید.
بعد از شروع فروش، این شاخصها اطلاعات مفیدی ارائه میکنند:
- نرخ تبدیل صفحه محصول
- تعداد فروش
- سود ناخالص هر سفارش
- سود کل محصول
- نرخ رها کردن سبد خرید
- میزان استفاده از تخفیف
- نرخ مرجوعی
- متوسط مبلغ سفارش
نکته مهم این است که بیشترین فروش الزاماً بهترین نتیجه نیست. ممکن است با کاهش ۱۰ درصدی قیمت، تعداد سفارشها ۱۵ درصد بیشتر شود اما سود نهایی کاهش پیدا کند.
تخفیف را از ابتدا وارد محاسبات قیمت کنید
اگر بخش مهمی از فروش یک کسبوکار با کد تخفیف یا کمپینهای مناسبتی انجام میشود، قیمتگذاری بدون لحاظ کردن تخفیف متوسط میتواند سود واقعی را کمتر از مقدار پیشبینیشده کند.
برای مثال، محصولی را ۱.۵ میلیون تومان قیمتگذاری کردهاید اما بهطور متوسط با ۱۰ درصد تخفیف میفروشید. درآمد واقعی شما از هر فروش پیش از سایر کسورات حدود ۱.۳۵ میلیون تومان است.
بهتر است دو شاخص جداگانه داشته باشید:
قیمت اسمی: عددی که محصول با آن عرضه میشود.
قیمت فروش واقعی یا ASP: متوسط مبلغی که مشتریان واقعاً برای محصول پرداخت کردهاند.
برای تصمیمهای مالی، ASP معمولاً شاخص قابل اتکاتری است.
هزینه جذب مشتری چه ارتباطی با قیمت گذاری دارد؟
فروش آنلاین هزینههایی دارد که در قیمت خرید کالا دیده نمیشوند. یکی از مهمترین آنها هزینه جذب مشتری یا CAC است.
اگر برای تبلیغات ۳۰ میلیون تومان هزینه کنید و از آن ۳۰۰ مشتری جدید به دست آورید، هزینه جذب هر مشتری بهطور ساده ۱۰۰ هزار تومان است. محصولی که روی کاغذ ۱۵۰ هزار تومان سود دارد، بعد از تخصیص هزینه جذب ممکن است فقط ۵۰ هزار تومان سود ایجاد کند.
البته تمام CAC را نمیتوان همیشه به یک سفارش نسبت داد. اگر مشتریان خریدهای مکرر دارند، باید ارزش طول عمر مشتری یا LTV نیز بررسی شود. به همین دلیل مدل قیمتگذاری یک فروشگاه با مشتریان تکرارشونده میتواند با فروشگاهی که بیشتر مشتریانش فقط یک بار خرید میکنند متفاوت باشد.
حداقل قیمت فروش را چگونه پیدا کنیم؟
یکی از اعداد مهم برای هر فروشگاه Price Floor یا کف قیمت است؛ یعنی قیمتی که پایینتر رفتن از آن با مدل اقتصادی فعلی کسبوکار سازگار نیست.
برای محاسبه ساده آن میتوان هزینههای متغیر هر سفارش را جمع کرد:
کف قیمت تقریبی = هزینه کالا + بستهبندی + کارمزدها + هزینههای متغیر فروش + حداقل سود لازم
اما برای تصمیمهای بلندمدت باید سهم هزینههای ثابت نیز پوشش داده شود. اجاره، حقوق، نرمافزارها، انبار و سایر هزینههای ثابت نمیتوانند برای همیشه از محاسبات کنار گذاشته شوند.
داشتن این عدد هنگام اجرای جشنوارهها مفید است؛ زیرا مشخص میکند تیم فروش تا چه نقطهای اجازه کاهش قیمت دارد.
قیمت گذاری در فروشگاه اینترنتی چه تفاوتی دارد؟
در فروش حضوری، مقایسه چند فروشنده برای مشتری زمانبر است. در اینترنت این اصطکاک بسیار کمتر میشود. به همین دلیل شفافیت بازار و حساسیت به قیمت در بسیاری از گروههای کالایی افزایش پیدا میکند.
از طرف دیگر، فروشگاه اینترنتی دادههای بیشتری برای اصلاح قیمت در اختیار دارد. میتوان اثر تغییر قیمت را بر بازدید، افزودن به سبد، خرید و سود اندازه گرفت. حتی فروشگاهی که با یک سایت ساز راهاندازی شده است، بهتر است تصمیمهای قیمتگذاری خود را فقط بر اساس تعداد سفارش نگیرد و دادههای فروش و رفتار مشتری را نیز بررسی کند.
در نتیجه، مزیت فروش آنلاین فقط امکان تغییر سریع قیمت نیست؛ بلکه امکان سنجش نتیجه این تغییر است.
چه زمانی باید قیمت محصول را تغییر دهیم؟
قیمت نباید بدون دلیل و صرفاً به دلیل کاهش یا افزایش فروش تغییر کند. ابتدا باید علت تغییر عملکرد محصول مشخص شود.
بازنگری قیمت معمولاً در این شرایط منطقی است:
- تغییر محسوس قیمت خرید یا تولید
- افزایش هزینه حمل، بستهبندی یا تأمین
- تغییر قیمت عمده رقبا
- کاهش حاشیه سود واقعی
- تغییر نرخ ارز برای کالاهای وابسته به واردات
- افزایش یا کاهش تقاضای بازار
- تغییر جایگاه محصول یا برند
- اضافه شدن مزایا یا خدمات جدید
- مشاهده داده کافی از رفتار مشتریان
در بازارهایی با نوسان زیاد، دوره بازبینی باید کوتاهتر باشد. با این حال، تغییرات مکرر و بدون قاعده میتواند مدیریت فروش و ارزیابی عملکرد را دشوار کند.
اشتباهات رایج در قیمت گذاری محصول

یکی از متداولترین اشتباهها این است که فروشنده ابتدا قیمت رقیب را مشاهده میکند و سپس تلاش میکند هزینههای خود را با همان قیمت تطبیق دهد. ترتیب درست برعکس است: ابتدا اقتصاد محصول خودتان را بشناسید و سپس جایگاه آن را در بازار بررسی کنید.
چند خطای مهم دیگر عبارتاند از:
- محاسبه سود فقط بر اساس قیمت خرید کالا
- اشتباه گرفتن Margin با Markup
- ارزانتر بودن بدون داشتن استراتژی مشخص
- نادیده گرفتن هزینه تبلیغات و جذب مشتری
- تعیین یک درصد سود یکسان برای تمام کالاها
- تخفیف دادن بدون محاسبه سود پس از تخفیف
- تمرکز بر تعداد سفارش به جای سود نهایی
- افزایش قیمت بدون بررسی واکنش مشتری
- کپی کردن مستقیم قیمت رقبا
یک فروشگاه ممکن است روی برخی محصولات حاشیه سود پایینتری بپذیرد و از محصولات مکمل سود بیشتری کسب کند. بنابراین لازم نیست تمام محصولات دقیقاً با یک درصد ثابت قیمتگذاری شوند.
یک مثال کامل از محاسبه قیمت محصول
فرض کنید یک فروشگاه کالایی را با قیمت ۷۰۰ هزار تومان تهیه میکند و هزینههای متوسط هر سفارش به شکل زیر است:
| مورد | هزینه |
|---|---|
| خرید کالا | ۷۰۰,۰۰۰ تومان |
| حمل تا انبار | ۲۰,۰۰۰ تومان |
| بستهبندی | ۳۰,۰۰۰ تومان |
| کارمزدهای فروش | ۱۵,۰۰۰ تومان |
| سهم متوسط تبلیغات | ۸۵,۰۰۰ تومان |
| جمع هزینه | ۸۵۰,۰۰۰ تومان |
اگر هدف، حاشیه سود ۱۵ درصدی از قیمت فروش باشد:
قیمت فروش = ۸۵۰,۰۰۰ ÷ (۱ – ۰.۱۵)
در نتیجه:
قیمت فروش = ۱,۰۰۰,۰۰۰ تومان
سود هر سفارش ۱۵۰ هزار تومان و حاشیه سود آن ۱۵ درصد است.
اما هنوز نمیتوان گفت یک میلیون تومان بهترین قیمت است. اگر محصولات مشابه با شرایط یکسان ۸۵۰ هزار تومان فروخته شوند، باید ساختار هزینه یا جایگاه محصول بررسی شود. اگر بازار برای همین محصول تا ۱.۲ میلیون تومان پرداخت میکند، قیمت یک میلیون تومان نیز ممکن است پایینتر از نقطه مناسب باشد.
این همان جایی است که فرمول قیمت گذاری محصول باید با اطلاعات بازار ترکیب شود.
جمعبندی
نحوه صحیح قیمت گذاری محصول از محاسبه دقیق قیمت تمامشده شروع میشود، اما به آن محدود نیست. هزینهها مشخص میکنند فروش با چه قیمتی از نظر اقتصادی قابل قبول است، در حالی که رقبا، تقاضا و ارزش ادراکشده مشتری نشان میدهند بازار چه قیمتی را میپذیرد. بسته به شرایط میتوان از قیمتگذاری هزینهمحور، رقابتی، مبتنی بر ارزش، نفوذی، پرمیوم، روانشناختی یا بستهای استفاده کرد. پس از تعیین قیمت نیز باید اثر آن بر نرخ تبدیل، تعداد سفارش و بهخصوص سود نهایی اندازهگیری شود. بهترین قیمت محصول قیمتی نیست که صرفاً بیشترین فروش را ایجاد کند؛ قیمتی است که با جایگاه محصول و اهداف کسبوکار، سود پایدارتری ایجاد کند.
سوالات متداول درباره قیمت گذاری محصول
آیا برای همه محصولات فروشگاه باید درصد سود یکسان تعیین کرد؟
خیر. حاشیه سود میتواند بر اساس میزان رقابت، سرعت گردش کالا، هزینه نگهداری، نقش محصول در جذب مشتری و سود محصولات مکمل متفاوت باشد.
چند درصد سود روی محصول مناسب است؟
درصد ثابتی برای همه کسبوکارها وجود ندارد. قیمت تمامشده، صنعت، رقابت، حجم فروش و هزینه جذب مشتری تعیین میکنند چه حاشیه سودی برای یک محصول مناسب است.
آیا هزینه ارسال باید در قیمت محصول محاسبه شود؟
اگر تمام یا بخشی از هزینه ارسال را فروشنده پرداخت میکند، باید اثر آن در اقتصاد هر سفارش محاسبه شود. رایگان اعلام کردن ارسال باعث حذف هزینه واقعی آن نمیشود.
برای محصولی که رقیب مستقیم ندارد چگونه قیمت تعیین کنیم؟
در این حالت قیمتگذاری مبتنی بر ارزش اهمیت بیشتری دارد. هزینه محصول، گزینههای جایگزین مشتری، میزان منفعت ایجادشده و آزمون قیمتهای مختلف میتوانند محدوده مناسب قیمت را مشخص کنند.
از کجا بفهمیم قیمت محصول بیش از حد پایین است؟
فروش بالا همراه با حاشیه سود ضعیف، پذیرش سریع افزایش قیمت بدون افت جدی تقاضا و فاصله زیاد با قیمت محصولات قابل مقایسه میتوانند نشانه پایین بودن قیمت باشند. تصمیم نهایی باید بر اساس داده فروش و سود گرفته شود.



